الشيخ أبو الفتوح الرازي
240
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
رجعوا من عيدهم و دخلوا على اصنامهم فوجدوها مكسورة ، * ( قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا ) * . چون باز آمدند و بر عادت در بتخانه رفتند ( 1 ) ، آن حال بديدند ، گفتند : كه كرده است اين فعل به خدايان ما ؟ و « من » استفهام راست ، او از جملهء ظالمان است . * ( قالُوا ) * ، گفتند ، يعنى آن ضعفا و بازماندگان قوم كه از ابراهيم شنيده بودند ، * ( وَتَاللَّه لأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ ) * ، و گفتند : اين سخن كس نشنيد از ابراهيم - عليه السّلام . و ايشان كه گفتند : * ( سَمِعْنا فَتًى يَذْكُرُهُمْ ) * ، معنى آن است كه : يسبّهم ، ما شنيدهايم از جوانى ابراهيم نام كه اين بتان ما را دشنام دادى و عيب كردى . و ابراهيم - عليه السّلام - اين معنى پنهان نكردى از سبّ و عيب آلهة ( 2 ) ايشان ، و اين قول درستتر است براى آن كه اگر ابراهيم با آن غرض كه او را بود اين سخن بر ملا گفتى يا با جماعتى ، غرض او منتقض شدى . * ( قالُوا فَأْتُوا بِه عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ ) * ، گفتند : به يارى او را بر چشمهاى مردمان ( 3 ) تا گواهى دهند بر او آنان كه از او اين سخن يا آن سبّ شنيدهاند ( 4 ) . و قوله : * ( عَلى أَعْيُنِ النَّاسِ ) * ، اى بمرى ( 5 ) منهم ، و گفتند : على رؤوس النّاس . و گفتند : ليظهر النّاس فعله ، چه عرب كار ظاهر را گويند : كان على اعين النّاس و بأعين النّاس . * ( قالُوا أَ أَنْتَ ) * ، در كلام حذفى است ، و التّقدير : فأتوا به ، فقالوا : ء انت فعلت هذا بالهتنا يا ابراهيم ( 6 ) ، اين تو كردهاى به خدايان ما اى ابراهيم ؟ او گفت : * ( بَلْ فَعَلَه كَبِيرُهُمْ هذا ) * ، اين آن بت مهترين كرده است . گفتند : چرا كرده است ؟ گفت : غضب آن را كه شما چرا با وجود او آن بتان خورد را پرستى ! آنگه گفت ( 7 ) : بپرسى از اينان اگر سخن توانند گفتن . اگر گويند ، ابراهيم - عليه السّلام - چگونه گفت : * ( فَعَلَه كَبِيرُهُمْ ) * ، و بر حقيقت كبير ايشان هيچ فعل نكرده بود ، او كرده بود ، نه اين دروغ باشد ! و دروغ بنزديك شما بر پيغامبران روا نيست ، گوييم : از اين چند جواب گفتند ، يكى آن كه : اگر
--> ( 1 ) . آب ، آز ، مش و . ( 2 ) . آب ، آج ، لب ، آز ، مش : آلههء . ( 3 ) . آج ، لب : مردم . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها : شنيده بودند . ( 5 ) . آج ، لب : يأمر ، آط : يمراء . ( 6 ) . آط او را بياوردند و گفتند . ( 7 ) . آط فسئلوهم .